Thread Rating:
  • 1 Vote(s) - 5 Average
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات و سوتی ها
#1
چند وقت پیش با دختر یکی از آشناهامون که 13 12 سالشه رفتیم بیرون این علاقه خاصی به مترو داره ما رو هم مجبور کرد سوار مترو بشیم ! خلاصه سوار که شدیم این بغل دستم بود من همینطوری بدون اینکه نگاهش کنم سرمو کج کردم سمتش یه چیزی در گوشی بهش گفتم دیدم هیچ واکنشی نداره گفتم حتما نشنیده ! بعد دوتا دستم کیسه بود خواستم یه چیزی از جیب کتم در بیارم همینطور که سرم تو کار خودم بود یکی از کیسه ها رو گرفتم سمتش گفتم اینو بگیر . دیدم نگرفت با تحکم گفتم میگم اینو بگیر ! ازم گرفت کارمو انجام دادم برگشتم کیسه رو ازش بگیرم یوهو دیدم اینی که کیسه رو نگه داشته یه خانوم 25 30 ساله است همینطوری هم بهم زل زده Confusedhocked:
Reply
#2
امیر جان خیلی باحال بود Smile)))
من الان هرچی فک کردم سوتی خیلی باحال یادم بیاد نیومد
اما یه بار سوار شدم تو تاکسی گفتم مرسی راننده گفت خواهش میکنم :دی
Reply
#3
منم یه بار سوار تاکسی شدم میخواستم ماست بخرم همه اش تو فکر ماست بودم . رسیدیم به ماست فروشی با صدا بلند جا اینکه بگم همینجا نگه دارید عربده زدم (( ماااااااااااست ))
Reply
#4
یه شب تو باشگاه داشتم تمرین میکردم دیدم یه بنده خدایی که کمو بیش میشناختم از دور دست بلدن کرد گفت خیلی چاکریم منم بلند گفتم نوکرتم داداش.دیدم یه خنده ی زدو رفت پشتم رو نگاه کردم دیدم با یکی دیگه بود 1کیلو عضله خالص به باد دادم:amazing:
Reply
#5
آقا من نزدیک 2 ساله کمتر میرم بیرون مخصوصا یه راسته ای که سابق همیشه اونجاها بودم اصلا نمیرم دیگه . یه چیزی شد گذرم اونجا افتاد گفتم حالا که تو این مسیرم یه سر به زانیار ( یه مغازه دار که چیزا خوب و آسی میاره ) بزنم ببینم خوراکی جات چیا داره . رفتم تو بعد از سلام و احوال پرسی گفتم کمپوت آناناس چی داری ؟ گفت ندارم :eyes_droped: گفتم شکلات صبحانه چی ؟ گفت ندارم :eyes_droped: گفتم خرما چی ؟ گفت ندارم :eyes_droped: گفتم پس چی داری ؟ چرا اینجوری شدی سابق هرچی جنس آس بود تو میاوردی الان جنس معمولی هم نداری ؟! گفت یه نگاه به مغازه بنداز ! اطرافمو که نگاه کردم دیدم همه اش پوشک و لوازم آرایشی و .... یه لحظه شوکه شدم :horror: خندید گفت معلومه سالهاست بیرون نیومدی عزیزم یه سال بیشتره تغییر شغل دادم . یعنی واقعا ضایع شدم رفت یه دختری هم تو مغازه بود غش غش میخندید این از همه چی بدتر بود !
Reply
#6
E-GYM Admin, post: 9019 Wrote:آقا من نزدیک 2 ساله کمتر میرم بیرون مخصوصا یه راسته ای که سابق همیشه اونجاها بودم اصلا نمیرم دیگه . یه چیزی شد گذرم اونجا افتاد گفتم حالا که تو این مسیرم یه سر به زانیار ( یه مغازه دار که چیزا خوب و آسی میاره ) بزنم ببینم خوراکی جات چیا داره . رفتم تو بعد از سلام و احوال پرسی گفتم کمپوت آناناس چی داری ؟ گفت ندارم :eyes_droped: گفتم شکلات صبحانه چی ؟ گفت ندارم :eyes_droped: گفتم خرما چی ؟ گفت ندارم :eyes_droped: گفتم پس چی داری ؟ چرا اینجوری شدی سابق هرچی جنس آس بود تو میاوردی الان جنس معمولی هم نداری ؟! گفت یه نگاه به مغازه بنداز ! اطرافمو که نگاه کردم دیدم همه اش پوشک و لوازم آرایشی و .... یه لحظه شوکه شدم :horror: خندید گفت معلومه سالهاست بیرون نیومدی عزیزم یه سال بیشتره تغییر شغل دادم . یعنی واقعا ضایع شدم رفت یه دختری هم تو مغازه بود غش غش میخندید این از همه چی بدتر بود !
محو دختره شده بودی تقصیر خودت نیست سطح هورمونهات بالاست الان مثل خروس لاری تو فصل بهار بوی استروژن به دماغت میخوره چشات هیچجا رو نمیبینه...
Reply
#7
من خيلي سوتي هاي بدي ميدم
چند بار كه نه خيلي زياد شده نصف شبي اشتباهي اس رو عوض اينكه بدم به عيال ( البته فعلا عيال نيستن :دي ) اس رو send كرديم به دايي :389420_rofl::586821_LaieA_021:
اونم نامردي نكرده حسابي خجالتمون داده


خالق من بهشتی دارد، نزدیک، زیبا و بزرگ؛
ودوزخی دارد، به گمانم کوچک و بعید؛
و در پی دلیلیست که ببخشد ما را...

Reply
#8
قدیما که بالای شهر کار میکردم یه روز توی سوپری دوستم بودم همش جنس خارجی داشت منم داشتم آب میوه گووا و تیرامیسو میخوردم که یه دختر 20 ساله اومد تو و با صدای بلند گفت آقا :
پنیر ***** داری !
و همین شد که منم زدم زیر خنده و کل آب میوه پاشید رو وجود مغازه و مغازه داره و دختره و درحالی که داشتم خفه میشدم از مغازه در رفتم .:exciting:

[Image: 1372607752207478712063_orig.jpg]


خدارو شکر ایران اسمشون رو به کیبی تغییر داد .
Reply
#9
سلام دوستان این خاطره نیست چون همین الان اتفاق افتاد
سر نت بودم که خانوم گفت پاشو نیروی انتظامی اومده ماه*واره رو جمع کنه من یهو پاشدم دیدم بله پاسگاه دم دره و به شدت داره در مارو میکوبه:horror:
عاقا چیکار کنم چیکار نکنم سریع کارت دی وی بی رو از کیس در اوردم گذاشتم تو مای بی بی(سرعت عمل رو داشتین؟!؟!؟:hahaSmile
چون دیش تو حیاط بود نرفتم درو باز کنم گفتم این موقع شب مجوز ورود ندارن. اینا که رفتم منم دیشو گم و گور میکنم
بعد دیدم اومدن پنجره بیرونمون رو میکوبن
عاقا مگه دست بردار بودن:anger:
گوشی رو برداشتم به داداشم زنگ بزنم دیدم اون 3 بار زنگ زده
خانومم گفت بیا میخواست بهت خبر بده که دارن جمع میکنن تو گوشی رو گذاشتی سایلنت
بعد اینکه مامورا اساسی درمون رو شکستن رفتن پی ماموریت بعدیشون
من مگه بیرون میرفتم گفتم حتما سربازی گذاشتن به محض باز شدن در بپره وسایل گناه رو جمع کنه:bad_smile:
به داداشم زنگ زدم بیاد یه دوری بزنه امار بگیره بهم گفت منو دیدن گفتن داداشت در ماشینو باز گذاشته پخش ماشینم روشنه لپتاپم تو ماشینه
من گفتم دروغ میگن میخوان یه دستی بزنن بیا خودت نگاه کن
اومد نگاه کرد دید بابا در ماشین بازه همه چی هم طبق گفته ماموراست
من که واقعیت رو فهمیدم شیر شدم و از خونه زدم بیرون گفتم بابا دمشون گرم چه مامورای وظیفه شناس نازنینی!!!!!!!
خلاصه عاقا نصف شبی اساسی ر ی دن تو حال ما:haha:
Reply
#10
بقول اون مثال معروف !!!
دیگه گو.....ی d:d:d:d:
Reply
#11
امیر پستهای خودتم حذف میکنی؟ دیگه کسی نتق نمیکشه گیر دادی به خودت؟
Reply
#12
جان ؟ حالش خوبی ؟ :bad_smile:
فکر کنم تایپیک رو اشتباه اومدی . کدوم پست پاک شده ؟
Reply




Users browsing this thread: 1 Guest(s)