Thread Rating:
  • 1 Vote(s) - 5 Average
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
JOKES...laugh to die
#1
I was stuck in ELEVATOR for 3 hrs
Due to electric failure

Mr.Bean:
Ya me too
I was stuck on ESCALATOR for 5 hours

(جک مستربین)

از زمانی که برق رفت من تو آسانسور 3 ساعت گیرکردم.

مستربین:
من هم همین طور!!
من 5 ساعت رو پله برقی گیرکردم.

:389420_rofl:


(husband & Wife )
husband: Will U marry , after I die.
Wife : No I will live with my sister.

Wife : Will U marry , after I die.
husband: No I will also live with your sister

( زن و شوهر )

شوهر : بعد از این که من بمیرم آیا ازدواج می کنی؟
زن : نه من با خواهرم زندگی می کنم...
زن : بعد از مرگ من تو ازدواج خواهی کرد؟
شوهر : نه من هم با خواهرت زندگی می کنم.

:389420_rofl::389420_rofl:


Future plans of childrens:
Future plans of childrens:
Teacher asks children, what do u wish 2 do in future?
Adnan: I want 2 b a pilot.
Wakeel: I want 2 b a doctor.
Bina: I want 2 b a good mother.
Shariq : I want 2 help Bina.

شغل آینده بچه ها
شغل آینده بچه ها:
معلم از دانش آموزان پرسید که می خواهید در آینده چکاره شوید؟
ادنان : من می خواهم خلبان بشم.
واکیل : من میخوام دکتر بشم.
بینا : من می خوام مادری خوب بشم.
شریک : من میخوام به بینا کمک کنم.

:389420_rofl::389420_rofl::389420_rofl:
[I]...Loading[/I]

[SIZE=4][/SIZE]
Reply
#2
Boss:“Yes? What is it now?”

Office worker: “Please can I have a day off next week to do some late Christmas shopping with my wife and our six kids?”

Boss: “Certainly not!”

Office worker: “I knew you’d be understanding, sir. Thanks for getting me out of that terrible chore

رئیس فهیم


رئیس: «بله؟ دوباره چه خواسته ای داری؟»
کارمند اداره: «لطفا آیا امکان دارد من هفته بعد یک روز مرخصی بگیرم تا همراه همسرم و شش فرزندمان به خرید آخر کریسمس بروم؟»
رئیس: «معلوم است که نه!»
کارمند اداره: «من می دانستم که شما خیلی فهیم هستید، جناب رئیس. متشکرم که مرا از یک کار طاقت فرسای وحشتناک نجات دادید.»







A young woman was taking an afternoon nap. After she woke up, she told her husband, “I just dreamed that you gave me a pearl necklace for Valentine’s day. What do you think it means?”

“You’ll know tonight,” he said.

That evening, the man came home with a small package and gave it to his wife. Delighted, she opened it; only to find a book entitled “The Meaning of Dreams”.


هدیه ولنتاین


یک زن جوان در حال چرت بعد از ظهر بود. بعد از بلند شدن از خواب به شوهرش گفت: «الان خواب دیدم که تو برای روز ولنتاین به من یک گردنبند مروارید هدیه دادی. فکر می کنی معنایش چه باشد؟»
مرد گفت: «امشب متوجه خواهی شد.»
بعد از ظهر آن روز، مرد در حالی که یک بسته در دست داشت به خانه آمد و آن را به همسرش داد. زن با خوشحالی آن را باز کرد و در آن کتابی با این عنوان یافت: «تعبیر خواب»



[I]...Loading[/I]

[SIZE=4][/SIZE]
Reply
#3
HUSBAND and WIFE are like 2 tyres of a
vehicle

If 1 punctures, the vehicle can’t move further

M0ral:
always
Keep a SPARE TYRE

,

زن و شوهر مثل دو تایر از یه وسیله ی
نقلیه هستند.

اگر یکیشون پنچر بشه اون وسیله دیگه حرکت نمی کنه

نتیجه
اخلاقی :
همیشه یه لاستیک زاپاس همراه داشته باش!!!!
[I]...Loading[/I]

[SIZE=4][/SIZE]
Reply




Users browsing this thread: 1 Guest(s)