Thread Rating:
  • 1 Vote(s) - 3 Average
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چشم دل بگشا
#1
ما در دنیای جاذبه های وهم آلود واسارت ها زندگی میکنیم
تیغ خواسته های غیرانسانی.غرور.جهل.نفرت.اظطراب.ترس و حرص روح مارا مجروح کرده است.
ما در چاله ایی که برای خود کنده ایم گرفتار کرده است مدام در حال دست وپا زدن هستیم استرس ها ومشکلات چاله ی خودساخته ی مارا عمیق تر میکند وزمانی که میخواهیم از این چاله فرار کنیم وراه ارامش و تسکین وپیروزی را در پیش بگیریم نمیدانیم که به کجا برویم پس شروع میکنیم چاله های عمیق تری برای خود حفر میکنیم چاله های از جنس پناه بردن به مواد
فرار از تنهایی وغم وپناه بردن به ثکث و لذایذش
در گور خود ساخته دست وپا میزنیم تا شاید راه فراری بیابیم ولی غافل از اینکه با دست و زدن تنها به عمیق تر شدن ان کمک کردیم پس دیگران ودوستانمان را پله میکنیم پا روی همه کس میگذاریم تا خودمان بالا بکشیم و واقعیت این است که هربار حالمان وزندگی مان خراب وخراب تر میشود وبه این نتیجه می رسیم که هیچ کس وهیچ چیز خوب نیست وباید این بارهستی وانزجار از زندگی را تحمل کنیم تا شاید روزی به اتمام برسد یا برسانیمش.
روح ما زخمی جراحت های بسیار است.این زخم ها باید التیام یابند باید راه سعادت وخوشبختی را پیاده کنیم...
عاقلان نقطه پرگار وجودند
عشق داند که در این دایره سرگردانند
Reply
#2
آرامش

آرامش سهم قلبي است كه در تصرف خداوند است.(پاراماهانسا يوگاناندا)

روحي كه مسير تكامل را به سوي آگاهي الهي طي مي كند، اندك اندك و به آهستگي طعم آرامش واقعي را خواهد چشيد. به همين خاطر آرامش محتاج حركت به سوي آگاهي است. هرچند خود اين حركت و رفتن به سوي كمال، رنج و درد به همراه دارد، اما آرامشي كه فرد در درون اش حس مي كند، قابل مقايسه با هيچ چيز نيست.
برخي از افراد، آرامش را در امكانات و اسباب دنيوي و لذت هاي نفساني جستجو مي كنند، اما دريغ از اينكه آرامش محصولي دروني است و جلوه هاي بيروني آرامش معمولا ماندگاري بسيار اندكي دارند. برخي نيز آن را در عدم تحرك و عدم فعاليت و دوري از اجتماع جستجو مي كنند اما وقتي تنهايي به سراغ افرادي با آگاهي پست مي رود، معمولا سلب آرامش فردي را به همراه دارد. چرا كه حالت هاي رواني نامطلوب و نفساني در اوقات تنهايي فشار بيشتري بر فرد اعمال مي كنند. به همين خاطر روح هاي بزرگ تنهايي را به خاطر آرامش بيشتر ارج مي نهند و روح هايي با آگاهي پست، از تنهايي و خلوت گريزانند.
عاقلان نقطه پرگار وجودند
عشق داند که در این دایره سرگردانند
Reply
#3
هركسي درد و رنج را تجربه مي كند. به وضوح مرگ و درد جسماني، شكل هايي از رنج هستند، اما ما از انواع متنوع دردهاي روحاني، ذهني و عاظفي نيز رنج مي بريم. ما وقتي چيزي را مي خواهيم و آن را نداريم، رنج مي بريم. ما وقتي چيزي را داريم، رنج مي بريم چون مي ترسيم كه آن را از دست بدهيم. ما از تغيير رنج مي بريم. هم تغييراتي كه نمي خواهيم اتفاق بيفتد، ولي به هر حال اتفاق مي افتد و هم تغييراتي كه مي خواهيم ولي اتفاق نمي افتند. براي ما زندگي يك نوسان دائم عدم قطعيت است و درد و رنج همراه هميشگي آن.

آنچه ما انسانها در زندگي به دنبال آن هستيم، تلاش براي دفع يا كاهش رنج است. در نهايت اگر با علت درد و رنج به طور مستقيم مواجه نشويم نمي توانيم بر آن غلبه كنيم. اين به خاطر قانون ساده ي طبيعت است؛ قانون علت و معلول. رنج به خاطر علت ها اتفاق مي افتد يعني اعمال خاصي كه نتايج خاصي به دنبال دارند.
حقيقت اين است كه مي توان بر رنج غلبه كرد، اما نه به وسيله ي ماديات. مهم نيست فرد چقدر ثروتمند يا مشهور باشد. به هر حال رنج مي برد و اغلب بيشتر از كساني كه فقيرتر هستند، در رنج است. براي تغيير پديده ي رنج، فرد بايد با نيروهاي اساسي طبيعت كار كند. اين نيروها به هيچ وجه تحت تاثير اعتقادات، تمايلات و آرزوهاي ما نيستند و آنها نيروهايي در طبيعت هستند و براي كار كردن با آنها فرد بايد عمل كند.
عاقلان نقطه پرگار وجودند
عشق داند که در این دایره سرگردانند
Reply
#4
افرادي بسياري وجود دارند كه از وضعيت روزمره زندگي خود در عذابند و خواستار تغيير در كليه اعمال و رفتار خود مي باشند، اما هر بار به دلايل مختلفي نمي توانند تغيير مورد نظر خود را اعمال كنند. روزمرگي در تمام كارها بر اعمال و رفتار فرد سايه مي اندازد و همه كارها طبق يك روال از پيش تعيين شده و ماشيني جلو مي رود. فرد رفته رفته دچار نوعي رخوت و بي حوصلگي مي شود و با گذشت زمان نيز اين چرخه مستحكم تر شده و تا پايان زندگي فرد اين روند ناگزير حفظ مي شود.

چه بايد كرد؟ چطور مي توان از اعمال ماشيني روزمره خود را نجات دهيم؟ به طور كلي بايد گفت هر عملي كه فرد در ابتدا انجام مي دهد، در ذهن او كانالي براي اين عمل ايجاد مي شود و رفته رفته با انجام عمل در ساعت و زماني مشخص، ذهن آماده فعاليت مي شود و هرگونه تغييري مخالف با اين كانال ذهني باشد، در مقابل آن مقاومت مي كند، مگر اينكه نيرويي قوي تر از جانب روح يا از طرف استادي روحاني وارد شود. يكي از بزرگترين صدماتي كه كاناليزه شدن ذهن به فرد وارد مي كند اين است كه باعث مي شود روح كم كم صحنه زندگي فرد را ترك كند.

اگر فرد استاد نداشته باشد و بخواهد به تنهايي به جنگ ذهن و كاناليزه شدن ذهن برود، بايد در مقابل رخوت و تنبلي كه حاصل كاناليزه شدن ذهن است به مبارزه برخيزد. ذهن در مقابل هر تغيير كوچكي مقاوت خواهد كرد و طبق عادت هاي گذشته فرد عمل خواهد كرد، مگر اينكه فرد مصمم به تغيير شرايط خود باشد. ذهن هرگز نمي خواهد و نمي تواند باور كند كه راه و مسير ديگري براي انجام عمل وجود دارد. به همين خاطر اعمال روزمره فرد رفته رفته در مسير و كانال مشخصي انجام مي شود و يكي از مهم ترين آثار آن اين است كه لذت انجام عمل از بين مي رود. براي ذهن انجام اعمال اخلاقي يا غير اخلاقي، ديني يا ضد ديني و ... هيچ تفاوتي نمي كند، چرا كه ذهن با مفاهيم كاربردي موجود در جوامع بشري ارتباطي ندارد و همانند ماشيني عمل مي كند كه برايش دستورات مشخصي برنامه ريزي شده است.

در نهايت بايد گفت، مواظب اعمال و رفتار خود باشيد و دائما آنها را مورد كنكاش و بازبيني قرار دهيد. هيچ عملي را از روي عادت و اجبار انجام ندهيد حتي اگر آن عمل، عملي ديني يا اخلاقي باشد. مواظب كاناليزه شدن ذهن خود باشيد. به جنگ زندگي يكنواخت برويد، چرا كه در غير اينصورت مرگي تدريجي بر شما و زندگي تان سايه خواهد انداخت. از تغيير نترسيد. اعمال و كارهاي روزمره خود را با عشق انجام دهيد. يادتان باشد كه عادت هاي ذهني از نسلي به ديگر ديگر انتقال مي يابد، اگر دچار عادت هاي زشت و غير قابل قبولي هستيد قبل از اينكه آن را به فرزندان خود انتقال دهيد، آنها را شناسايي كرده و از بين ببريد. از ياد مبريد اگر نتوانيد تغيير كنيد زندگي شما همانند زندگي يك برده خواهد بود. شما برده سنت ها و عادت ها خواهيد شد و هر چقدر اين امر استمرار بيشتري يابد به همان اندازه فرار از دست آن كار سختي خواهد بود و انرژي بيشتري براي رفع آن نياز خواهيد داشت. اگر دوست داريد همانند يك برده زندگي كنيد به روال قبلي زندگي خود پايبند باشيد.
عاقلان نقطه پرگار وجودند
عشق داند که در این دایره سرگردانند
Reply
#5
ما انسانها بر روی زمین واقعیتهای جهان را بشکلی منحصر به فرد مشاهده میکنیم. ما باورداریم که جهان آنگونه که میخواهد باشد وجود دارد ! و ما برای زیستن باید با آن کنار بیائیم ، با همۀ محدودیتها و امکاناتش.
آیا ما باید، همان مسیر را که زندگی یادمان داده است تکرار کنیم. درون دایره ایی قرار بگیریم که تکرار مکررات را باز تجربه کنیم. این مهم است که بدانیم همۀ ما انسانها تحت کنترل بوده ائیم، به ما دیکته شده که چه تجربیاتی درزمین داشته باشیم. اما این به معنی این نیست که هم اکنون نیز درمعرض کنترل و دستکاری های ذهنی نباشیم. تنها زمانی که به این واقعیت متوجه شویم که تحت کنترل هستیم، و شروع به ساختن «من» متفاوتی کنیم ، آنوقت میتوانیم ازجعبۀ واقعیتهای موجود خارج شده و جهان را به شکلی متفاوت ازآنچه به ما معرفی شده مشاهده و تجربه کنیم. از زمانی که بدنیا آمده ائیم یاد گرفته ائیم به شکلی فکر کنیم که والدینمان فکر کرده اند. و به چیزهایی فکر کنیم که جامعه و والدینمان به ما گفته اند تا فکر کنیم.
اگر آگاهی واقعیت ما را میسازد،پس او کیست که تعیین میکند زندگی چگونه باید باشد؟ چه کسی مشخص میکند ما چه باید بکنیم و جهان چگونه باید باشد؟ آنکه ما هم اکنون هستیم.
زمانهای درازی است که بیرون از ما ناظری وجود داشته و تعیین کرده است که انسانها چگونه باید باشند!! با جلوگیری از جریان صحیح اطلاعات، و گستردن اطلاعاتی که ما باید دریافت میکردیم، تمرکز ما را از قدرتی که در درونمان بوده برگرفته و به بیرون از درون ما و جهان خارج از ما سوق داده اند. انسانها برای زیستن مجبور شده اند تا تجربیات مشخصی داشته باشند و بخاطر محدودیتهایی که همواره با آن مواجه بوده اند، مجبورند همان تجربیات را دوباره تجربه کنند، مجبورم این کار را بکنم، و مجبورم آن کار را بکنم ! با روشی که مردم برا یزیستن اتخاذ کرده اند، قادر نیستند تا امکاناتی را که کائنات در اختیارشان قرار داده است ، درک و دریافت کنند.از روز تولد تا به امروز ، آموزش ها، و سیستم های رسانه ایی، به ما یاد داده که جهان چگونه است !. ما همواره تحت پرتوهای فکری و ذهنی خاص بوده ائیم تا جهان و زندگی خودمان را آنگونه که هست ساخته باشیم. هر روز صبح بیدار شده و به مدرسه رفته ائیم، شغلی پیدا کرده ائیم، اقساط پرداخت نموده ائیم ، و براین باوریم که دنیا همین است.
عاقلان نقطه پرگار وجودند
عشق داند که در این دایره سرگردانند
Reply
#6
[Image: 69y6_img_20160211_151919.jpg] وحشتناكي احساس ضعيف بودن خواهد كرد.

اين حيوان منطقي صد در صد احمق است. او در مورد خود بهترين فكرها را مي كند. مي انديشد كه مي تواند استعدادهايش را از طريق مهد كودك، رفتار خوب، دبستان، دبيرستان، مدرك دانشگاهي، دانشگاه ها و نفوذ پدر گسترش دهد. متاسفانه عليرغم اين همه آموزش، آداب سلوك، عنوان ها، پول و ... ما خوب مي دانيم كه هر درد كوچكي ما را ناراحت مي كند و در اعماق درون، ما موجودي بيچاره و غمگين هستيم.

كافي است تاريخ جهان را بخوانيم و پي ببريم كه همگي همان موجودات وحشي گذشته هستيم و به جاي بهتر شدن روز به روز بدتر مي شويم. قرن حاضر با تمام شكوه، جنگ ها، روسپي گري، انواع انحطاط و انحرافات جنسي، اعتياد، الكل، ظلم و ستم شديد، نابهنجاري هاي مختلف، بي عاطفگي و نامهرباني و ... همچون آيينه اي است كه بايد خود را در آن ببينيم. هيچ دليل موجهي وجود ندارد براي باليدن به اينكه به مرحله ي عالي تري از تكامل دست يافته ايم.

حال اگر فكر كنيم، مي فهميم كه پيشرفت احمقانه است. متاسفانه جاهلان فاضل نما در توهم تكامل و دانستن محصور شده اند. در تمام صفحات غم انگير عصر تاريك، ما همان جاه طلبي ها و جنگ ها و ... را مي بينيم. با اين وجود معاصران ابرمتمدن ما بر اين باورند كه آنچه در مورد جنگ مي شنويم در مرحله ي دوم است. يك اتفاق زودگذر كه هيچ ارتباطي با تمدن مدرني كه بر آن مي بالند، ندارد.
[Image: 69y6_img_20160211_151919.jpg]
عاقلان نقطه پرگار وجودند
عشق داند که در این دایره سرگردانند
Reply
#7
ما كه هستيم؟ از كجا آمده ايم؟ به كجا مي رويم؟ براي چه زندگي مي كنيم؟ چرا زنده ايم؟ مسلماً اين حيوان باهوش بيچاره كه به اشتباه انسان ناميده مي شود، نه تنها از اين سوالات چشم پوشي مي كند، بلكه اين چشم پوشي را نيز ناديده مي گيرد. بدتر از اين موقعيت سخت و عجيبي است كه ما خود را در آن مي يابيم. از راز همه تراژدي هاي زندگي مان نا آگاه هستيم و با اين حال خود را گول مي زنيم كه همه چيز را مي دانيم. كافي است يكي از اين پستاندارهاي منطقي را به وسط يك بيابان بفرستيم، يكي از آنهايي كه مي خواهند در زندگي تاثير گذار باشند و او را آنجا رها كنيم، دور از هر شهر و آبادي و از درون يك هواپيما مشاهده كنيم، چه اتفاقي مي افتد؟ حقايق خود گويا خواهند بود. اين انسان با هوش اگرچه به خود مي بالد كه قدرتمند است و باور دارد كه يك انسان واقعي است، ناگهان به طور وحشتناكي احساس ضعيف بودن خواهد كرد.

اين حيوان منطقي صد در صد احمق است. او در مورد خود بهترين فكرها را مي كند. مي انديشد كه مي تواند استعدادهايش را از طريق مهد كودك، رفتار خوب، دبستان، دبيرستان، مدرك دانشگاهي، دانشگاه ها و نفوذ پدر گسترش دهد. متاسفانه عليرغم اين همه آموزش، آداب سلوك، عنوان ها، پول و ... ما خوب مي دانيم كه هر درد كوچكي ما را ناراحت مي كند و در اعماق درون، ما موجودي بيچاره و غمگين هستيم.

كافي است تاريخ جهان را بخوانيم و پي ببريم كه همگي همان موجودات وحشي گذشته هستيم و به جاي بهتر شدن روز به روز بدتر مي شويم. قرن حاضر با تمام شكوه، جنگ ها، روسپي گري، انواع انحطاط و انحرافات جنسي، اعتياد، الكل، ظلم و ستم شديد، نابهنجاري هاي مختلف، بي عاطفگي و نامهرباني و ... همچون آيينه اي است كه بايد خود را در آن ببينيم. هيچ دليل موجهي وجود ندارد براي باليدن به اينكه به مرحله ي عالي تري از تكامل دست يافته ايم.

حال اگر فكر كنيم، مي فهميم كه پيشرفت احمقانه است. متاسفانه جاهلان فاضل نما در توهم تكامل و دانستن محصور شده اند. در تمام صفحات غم انگير عصر تاريك، ما همان جاه طلبي ها و جنگ ها و ... را مي بينيم. با اين وجود معاصران ابرمتمدن ما بر اين باورند كه آنچه در مورد جنگ مي شنويم در مرحله ي دوم است. يك اتفاق زودگذر كه هيچ ارتباطي با تمدن مدرني كه بر آن مي بالند، ندارد.
[Image: 69y6_img_20160211_151919.jpg]
عاقلان نقطه پرگار وجودند
عشق داند که در این دایره سرگردانند
Reply
#8
رنجِ آگاهي

«درد است كه آدمي را رهبر است.»(مولوي-فيه ما فيه)
انسان هاي زيادي در زندگي خود از دردها و اتفاقات ناخوشايندي كه بر سرشان مي آيد شكايت مي كنند و گاهي هم از خداوند مي خواهند كه زندگي آرام و بي دردسري را به آنان هديه دهد. گاهي در پس اين اتفاقات درس هاي بزرگي نهفته شده كه اگر فرد با چشم و گوش باز پيام آن حادثه يا اتفاق را دريافت كند، علت وقوع ماجرا را خواهد فهميد.

سياره ما سياره مصيبت و بلا است و روح ها براي كسب تجربه به اينجا مي آيند و اگر فرض را بر اين بگذاريم كه همه انسانها زندگي ئي توام با خوشي و بدون درد و رنج و بيماري داشته باشند آيا در نهايت زندگي قابل قبولي خواهند داشت؟ يا شبيه شاگردي خواهند بود كه مستقيم رفته به مدرسه و بدون اينكه رنج ياد گرفتن، شوق آموختن، تنبيه و تشويق معلم و ... را ديده بود به خانه برگشته و در نهايت چيزي از اين رفتن و آمدن كسب نكرده است.

سوالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه چرا تجربه ها در بيشتر موارد با درد و رنج همراهند؟ آيا همان تجربه را مي توان در هنگام خوشي به فرد منتقل كرد ؟ آگاهي يا آگاه شدن توام با درد و رنج است و بدون رنج، آگاهي ئي كه به دست مي آيد، ارزشي براي انسان ندارد يا اگر ارزشي هم داشته باشد در سير تكامل روحي انسان اثري نخواهد داشت.

مايكل نيوتن مي نويسد:
«بدون روبه رو شدن و مبارزه و تحمل سختي هيچ كس نمي تواند كاملا به خودشناسي برسد و بر اساس آن پيشرفت كند. بايد بگويم هر قدر فردي بيشتر دچار درد و رنج و گرفتاري شود بهتر مي تواند توانايي خود را براي پيشرفت افزايش دهد.»(سفر روح- مايكل نيوتن- ص 205)

سياره ما، سياره تاريكي است و يكي از فاكتورهاي اين سياره تاريك، درد و رنج است. اما چرا درد و رنج وجود دارد؟ آيا درد و رنج به خاطر كسب تجربه براي انسانها در دنياي فيزيكي وجود دارد ؟ يا درد نقطه ضعف خالق جهان فيزيكي است؟ رنج توام با آگاهي است و خالق جهان فيزيكي از اين فاكتور استفاده بهينه اي كرده است، چرا كه يادگيري و آموزش روح ها بدون زندگي زميني مدت زمان بسياري طولاني لازم دارد.

[Image: 9yy4_img_20160214_214342.jpg]
عاقلان نقطه پرگار وجودند
عشق داند که در این دایره سرگردانند
Reply
#9
همه جا حکایت یکی است.مردم می گویند:ما صداقت داشته ایم و سخت کوشیده ایم به هیچ کس اسیب نرسانده ایم واز کسی سوء استفاده نکرده ایم تا جایی که توانسته ایم خوبی کرده ایم
اما هنوز رنج میبریم
چرا؟
در حقیقت انسان های نیک هرگز رنج نمی برند.اگر انسانی نیک گرفتار رنجی شود درواقع جایی در وجودش ناخالصی وظلمتی وجود داردکه باید توسط رنج نازل شده تطهیر وروشن شود.انسان نیک رنج میبرد تا آن قسمت از سستی وجودش به نیکی وقدرت تبدیل شود اما سستی وضعف چگونه به قدرت تبدیل می شود؟درست مانند طلا
طلا در کوره ذوب می شود تا تصفیه گردد به همین ترتیب اگر پاره ای ضعف وناخالصی در وجود ما هست باید آتش رنج ها را پشت سر بگذاریم.
دادای محبوب گفته است: هرانسان بزرگی باید صلیب خود را بر دوش کشد.کریشنا.بودا.عیسی.محمد از دره های تاریک وظلمانی مرگ گذشتند.پس ماکه جای خود داریم که بگوئیم باید از رنج درد وتشویش مبرا باشیم.مانیز صلیبمان را بر دوش بکشیم و به یاد داشته باشیم که خواست خدا انجام می شود وبا رنج ودردی که می کشیم تطهیر می شویم وبرای رسیدن به قلب خدا که جز عشق نور وشادی ابدی نیست اماده می شویم.عشق خدا در همه جا وهمه ی اوقات حضور دارد ولی ما قادر به درک ودریافت آن نیستیم.تجربه های درد ورنج برای ان برما نازل می شوند تا قادر شویم نیکی وعشق عالمگیر خدا را احساس کنیم.رنج برکتی است که خدا برما نازل می کندتا معنای رحمت بی کران خرد وعشق بی نهایتش را برما عیان کند.خداوند دنیای شگفت انگیزی خلق کرده است او می خواهد یکایک ما شاد سعادتمند وموفق باشیم واز همه ی نیکی هایی که جهان را لبریز کرده است لذت ببریم اما پیش از دریافت ان ها باید امادگی داشته باشیم.
[Image: gypo_img_20160216_235145.jpg]
عاقلان نقطه پرگار وجودند
عشق داند که در این دایره سرگردانند
Reply
#10
درپس هر رنج ودرد درسی نهفته است که با یادگیری آن رنج ودرد از میان می رود هرگاه که رنجی نصیبتان می شود یابه هرنوع مشکلی برخورد می کنید نخست به یاد بیاوریدکه این مشکل چه درسی را می خواهد به من بدهد؟وجالب این که به محض پیدا کردن ان نقطه ضعف در شخصیت و درونمان وبرطرف کردن ان وآگاهی پیدا کردن نسبت به ان دیگر آن مشکل مشخص تا اخرعمر برایتان رخ نخواهد داد برای مثال اگر باهرکس که دوست می شوید به شما خیانت می کند اگر دلباخته ی هرکس که می شوید اوسریعا از محیط وزندگی شما خارج می شود اگر یک سری اخلاق های همسرتان عینا شبیه پدر یامادرتان است بدانید راه حل ان در درون شما نهفته است
یکی دیگر از دلایل عدم موفقیت وغم ودرد ممکن است زیر پا گذاشتن یکی اصول قوانین طبیعت باشد.طبیعت دارای دادگاه وگزمه وقاضی نیست.بلکه به سادگی قوانینش را بکار می اندازد اگر افکار.کلام.و اعمال ما مطابق با قوانین آن باشند.حتما شاد و خوشبخت خواهیم بود وزندگی متعادل وشادی خواهید داشت زیرا با پیروی از قوانین معنوی زندگی می توان برآن مسلط شد.

[Image: rsko_12243069_1733537363541689_283596217...2161_n.jpg]
عاقلان نقطه پرگار وجودند
عشق داند که در این دایره سرگردانند
Reply
#11
همين كه يك انسان به يك دين رسمي مي پيوندد، او ديگر به دنبال چيز جديد يا بهتري نيست. او محدود است، هميشه چنين بوده است، از زمان نخستين روزهاي وداها. هميشه تمايل به اين بوده كه افكار ديني شكل داده شود و بالاخره در قالب يك كتاب همچون كلام پاياني نوشته شود. اين به معني ركود و جمود است.
اين گرايش در خود تهديد مرگبار ديگري نيز دارد. قدم منطقي بعدي اين است كه سعي شود، همه ي انسانها را وادار كند تا آنچه را كه نوشته شده؛ بپذيرند و سپس تحت نام خدا به آزار و اذيت و كشتار بپردازند. آيا تاريخ مي تواند تراژدي هولناك تري به خود ديده باشد؟ معمولاً وقتي مردم يك كتاب را به عنوان كلام قدرتمند خدا قبول مي كنند، سپس آنها ادعا مي كنند كه همه ي وحي ها تمام شده، كلام آخر گفته شده است. حالا آن را يا باور كنيد يا مورد لعن قرار بگيريد. اين تراژدي بزرگ تاريخ است.
جولیان جانسون

[Image: 12654375_1757016951193730_8059887125762800508_n.jpg]
عاقلان نقطه پرگار وجودند
عشق داند که در این دایره سرگردانند
Reply




Users browsing this thread: 1 Guest(s)