Thread Rating:
  • 2 Vote(s) - 3.5 Average
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گزیده و معرفی کتاب
#25
Amir Jafary, post: 108264, member: 36 Wrote:بله حق با شماست،کافکا متولد پراگ و اساسا نویسنده آلمانی زبان بوده ،بزاریدبه پای خستگی آخر شب،مرسی از تذکرت
فدددات امیر جون
Reply
#26
زنی سمت پلیس رفت و گفت:
"سرکار، آن مرد که در آن گوشه ایستاده، مرا آزار می دهد."
پلیس گفت:
"ولی خانم من مدتی است که او را زیر نظر دارم، او حتی به شما نگاه هم نکرده است."
زن گفت:
"آیا این آزار دهنده نیست؟!"

کتاب زن اثر اشو
برگردان:محسن خاتمی

"ممکن است که من منکر چیزی باشم
ولی لزومی نمیبینم که آن را به لجن بکشم
یا حق اعتقاد به آن را از دیگران سلب کنم..."

آلبر کامو
Reply
#27
ﺷﺎﺯﺩﻩ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﮔﻔﺖ: ‏«ﭼﻘﺪ ﻋﺠﻠﻪ ﺩﺍﺭﻥ ! ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭼﯽ ﻣﯽﮔﺮﺩﻥ؟‏»
ﺳﻮﺯﻥﺑﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ‏« ﺣﺘّﯽ ﻟﻮﮐﻮﻣﻮﺗﯿﻮﺭﺍﻥ ﻫﻢ ﺍﯾﻨﻮ ﻧﻤﯽﺩﻭﻧﻪ .‏»
ﻭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﻮﺭﺍﻓﺸﺎﻧﯽﺷﺪﻩٔ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﻋﮑﺲ ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺷﺎﻥ ﮔﺬﺷﺖ .
ﺷﺎﺯﺩﻩ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ‏« ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﻋﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ؟ ‏»
ﺳﻮﺯﻥﺑﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ‏« ﺍﯾﻨﺎ ﻫﻤﻮﻧﺎ ﻧﯿﺴﺘﻦ . ﺍﯾﻦ ﻗﻄﺎﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ .‏»
ﺷﺎﺯﺩﻩ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ‏« ﻣﮕﻪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﺒﻮﺩﻥ؟ ‏»
ﺳﻮﺯﻥﺑﺎﻥ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ‏«ﺁﺩﻣﺎ ﻫﯿﭻﻭﻗﺖ ﺍﺯ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻦ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﯿﺴﺘﻦ «.
ﺍﻧﺘﻮﺍﻥ ﺳﻨﺖ ﺍﮔﺰﻭﭘﺮﻱ
Reply
#28
نیل دونالد والش (به انگلیسی: Neale Donald Walsch) (زاده ۱۰ سپتامبر ۱۹۴۳) نویسنده سرشناس آمریکایی است که تا به حال با نوشتن هفت جلد کتاب جنجالی توانسته‌است به یکی از موفق‌ترین نویسندگان حال حاضر جهان تبدیل شود. نام کتابهای وی به شکل ” … با خدا ” بوده و شامل: سه جلد کتاب «گفتگو با خدا»، دو جلد کتاب «مراقبه گفتگو با خدا»، «دوستی با خدا» و آخرین کتاب «وصل با خدا» می‌باشد. به گفته خود نیل او زندگی پر فراز و نشیبی داشته و توانسته پس از چهل سال زندگی عادی و تحمل درد و رنج‌های بسیار، با نزدیک شدن به خداوند، به حد گفتگو با خدا برسد و موفقیت‌های بی‌شماری بدست آورد. نیل دونالد والش کودکی خود را همراه با عقاید خرافاتی مادر و در کل آغشته با تفکر کاتولیکی افراط گرایانه می‌داند که همین موجب مشکلات شدید روانی برای او در طول زندگی شده‌است.نیل دونالد والش می‌گوید که در شبی که از همه کس و همه چیز بریده بود ناگهان به خواب فرو رفت و در حالتی بین خواب و بیداری با خدا ارتباط برقرار کرد و در نهایت حاصل گفتگوهای خود را در قالب کتاب‌هایش دراختیار سایرین قرار داد.
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد،


زندگی به رنج کشیدنش می ارزد.
دکترشریعتی
Reply
#29
کسی کتابهاش خونده؟
آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک می ریزد،


زندگی به رنج کشیدنش می ارزد.
دکترشریعتی
Reply
#30
قطعه اي از کتاب"روياي تبت"

... یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با این عنوان که

"فقر بهتر است یا عطر؟"

قافیه ساختن از سرگرمی هایم بود.
چند نفری از بچه ها نوشتند "فقر".
از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب می کردند.
نوشته بودند که "فقر" خوب است چون چشم و گوش آدم را باز
می کند و او را بیدار نگه می دارد ولی عطر، آدم را بیهوش و
مدهوش می کند."
عادت کرده بودند مجیز فقر را بگویند چون نصیبشان شده بود.

فقط یکی از بچه ها نوشته بود "عطر".

انشایش را هنوز هم دارم.
جالب بود. نوشته بود :
"عطر حس هایي را در آدم بیدار می کند که
فقر آنها را خاموش کرده است"...!
Reply
#31
فروغ پرسید:کی ازدواج می کنیم؟

گفتم: اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های عقب افتاده ی بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمه نان از کله ی سحر تا بوق سگ و گرسنگی و جیب های خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم.

و تو به جای عشق باید به دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و مهمانی و نق ونوق بچه و ماشین لباسشویی و جاروبرقی و اتو و فریرز و فریزر و فریزر باشی.

هر دومان یخ میزنیم، بیشتر از حالا پیش همیم... ولی کمتر از حالا همدیگر رو می بینیم؛

نمی توانیم ببینیم؛ فرصت حرف زدن با هم نداریم؛ در سیاله زندگی دست و پا میزنیم، غرق می شویم ... و جز دلسوزی برای یکدیگر کاری از دستمان ساخته نیست.

,,عشق,, از یادمان می رود و گرسنگی جایش را می گیرد.

عشق روی پیاده رو / مصطفی مستور
Reply
#32
شر و بدي كه در دنيا وجود دارد پيوسته از ناداني مي زايد و حسن نيت نيز اگر از روي اطلاع نباشد ممكن است به اندازه شرارت توليد خسارت كند. مردم بيشتر خوبند تا بد و در حقيقت، مساله اين نيست. بلكه آنها كم يا زياد نادانند و همين است كه فضيلت يا ننگ شمرده مي شود. نوميد كننده ترين ننگ ها، ننگ ناداني است كه گمان مي كند همه چيز را مي داند و در نتيجه به خودش اجازه آدم كشي مي دهد: روح قاتل كور است و هرگز نيكي حقيقي يا عشق زيبا بدون روشن بيني كافي وجود ندارد

طاعون- آلبر كامو
Reply
#33
کتاب جالبی به نظر میرسه
ای کاش یکی از بچه ها که میتونه جابجا کنه این پست رو ببرش توی این تاپیک
http://e-gym.ir/threads/613/#post-89787
که این تاپیک همینطوری عمومی بمونه
ممنون
Reply
#34
دوستان من این دو کتاب رو شروع کردم که فکر میکنم خواندن و پیشنهادش خالی از لطف نیست.
[Image: 6235871.jpg]

[Image: Koolakmag-moarefi-ketab.jpg]
باران باش و ببار نپرس كاسه هاي خالي از آن كيست .  ( کورش کبیر )

[Image: 176551409165065845_1n.png]
Reply
#35
الیستر دانیل داستانی شش کلمه ای بنام "اندوه" نوشته است که بهترین داستان خیلی کوتاه جهان شده است:


هیچ حواسم نبود
دو فنجان ریختم...
Reply
#36
ارنست همینگوی در یک شرط بندی با دوستانش که میگفتند نمیشود با شش کلمه، داستان نوشت، داستانی شش کلمه ای نوشت و در یک مسابقه داستان کوتاه هم برنده شد. به نظر برخی، این بهترین داستان خیلی کوتاه جهان است: (در ترجمه فارسی، به هفت کلمه ترجمه شده)

برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده.
"For Sale: Baby Shoes, Never Worn"
Reply




Users browsing this thread: 1 Guest(s)