Thread Rating:
  • 0 Vote(s) - 0 Average
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بابک بیات
#1
[COLOR="#FF0000"]زنده یاد استاد بابک بیات[/COLOR]


بابک بيات در سال 1325 در شهر تهران به دنيا آمد. از سن 19 سالگي در اپراي تهران و زير نظر خانم اولين باغچه بان، آقاي ثمين باغچه بان و نصرت الله زابلي با موسيقي کلاسيک و جهاني آشنا شد و در حدود پنج سال همکاري خود را با اين اپرا ادامه داد. بعد از آن با محمد اوشال آهنگساز و رهبر ارکستر جاز فولکوريک دوستي عميقي پيدا کرد که اين دوستي به ادامه هارموني و آکومپاني مان و فراگيري ديگر اشتياقات موسيقايي بيات منجر شد
ايرج جنتي عطايي شاعر و ترانه سرا و نمايشنامه نويس که از دوران کودکي تا قبل از انقلاب با بابک بيات همگام با هم موسيقي ترانه را ادامه دادند، در زندگي بيات و خانواده اش بسيار موثر بود . اين دوستي به ساخت ترانه هاي بسياري از جمله : غريبه، جنگل، بن بست، خونه، فرياد زير آب، علي کنکوري، تپش، خاتون، سايه، خورجين (بانوي شرقي) ، فصل بد خاکستري (روح بزرگوار) ، سقف، هيچ کسي مثل تو نبود، طلايه دار (اي بزرگ موندني) و بسياري ترانه هاي ديگر منجر شد.
بابک بيات موسيقي فيلم را با فيلم غريبه که با همراهي واروژان ساخته شد، شروع کرد. بعد از فيلم غريبه، بيات موسيقي فيلم هاي : خوشيد در مرداب، شب آفتابي (با ترانه عروسک قصه من) ، برهنه تا ظهر با سرعت، فرياد زير آب، سريال چنگک و بسياري موسيقي بيلم هاي ديگر را ساخت. بعد از پيروزي انقلاب بابک بيات فعاليت موسيقي را در شرکت ابتکار، همراه با دوستش ابراهيم زال زاده و با کاست قاصدک، زندگينامه صمد بهرنگي و به صورت ترانه هاي کودکانه خانم سيمين غديري آغاز نمود. پس از آن کاست خروس زري پيرهن پري را به همراه احمد شاملو و کاست هاي سکوت سرشار از ناگفته هاست و چيدن سپيده دم را با صداي احمد شاملو موسيقي ساخت.
بابک بيات موسيقي فيلم را در بعد از انقلاب با فيلم مرگ يزد گرد ساخته بهرام بيضايي شروع کرد و در سال 1362 موسيقي فيلم هاي نقطه ضعف و ريشه در خون را ساخت و در سالهاي بعد براي فيلم هاي شايد وقتي ديگر و مسافران ساخته هاي بهرام بيضايي, سريال سلطان و شبان, کشتي آنجليکا، عروس، پرده آخر، طلسم، مرسدس، جهان پهلوان تختي، دستهاي آلوده، اتوبوس، قرمز، دو زن، شيدا و در حدود 90 فيلم سينمايي موسيقي نوشته است و آخرين سريالي که وي براي آن موسيقي ساخته است سريال ولايت عشق است.
بابک بيات در سال 1369 پس از چند بار کانديد بودن براي موسيقي فيلم بالاخره اين سال وقتي که از پنج کانديد موسيقي فيلم سه بار نام او را اعلام کردند جايزه سيمرغ بلورين فجر را براي فيلم عروس دريافت کرد. همچنين در سال 1375 وقتي که از بين چهار کانديد دو بار نامش اعلام شد، مجددا سيمرغ بلورين را دريافت نمود. در خانه سينما براي فيلم ساحره جايزه اول موسيقي فيلم را دريافت کرد. در جشن گزارش فيلم جايزه بهترين آهنگسازي را براي صد سالگي سينما از آن خود کرد.
در سال 1381 در مراسمي که در شيراز برگزار شد از بابک بيات و چهار هنرمند بزرگ ديگر ايران تقدير به عمل آمد. همچنين در همين سال و در مراسمي ديگر از بابک بيات به خاطر يک عمر تلاش در زمينه ترانه ايران تقديد شد که در اين مراسم پيامهايي از ايرج جنتي عطايي، بهرام بيضايي و... قرائت گرديد.
از ديگر فعاليتهايي بابک بيات در اين سالها ساخت قطعه کرال و ارکسترال „سرزمين خورشيد” بود، که در سال 1376 توسط ارکستر سمفونيک تهران و به رهبري استاد „فريدون ناصري” اجرا شد.
بابک بيات در کنار ساخت موسيقي، حدود هشت سال در دانشگاههاي تهران مشغول به کار بوده و موسيقي فيلم تدريس مي کرد. وي هميشه از دوستانش مانند محمد اوشال، ايرج جنتي عطايي، خسرو شريف پور و مهندس فريدون حميدي و ... که مشوق او بودند ياد مي کند. از دوستي اش با ايرج جنتي عطايي و خاطراتشان، از سفرش با احمد شاملو به کشور سوئد که موسيقي اش صداي شاملو را در شبهاي شعر در کنسرت هوست و چند جاي ديگر که به چند ماه انجاميد همراهي مي کرد، و از خاطراتش با نصرت رحماني : „زندگي بازي است، ما خود صحنه مي سازيم تا بازيگر بازيچه هاي ديگران باشيم، واي زين برد روان فرساي، من بازيگر بازيچه هاي ديگران بودم، گرچه مي دانستم اين افسانه را از پيش، زندگي بازي است. و زمزمه مي کند شاملو را که :” همه لرزش دست و دلم، از آن بود که عشق پناهي گردد، پروازي نه گريزگاهي گردد، آي عشق آي عشق چهره آبيت پيدا نيست."
از شفيعي کدکني مي گويد. از ايرج جنتي عطايي مي گويد و از پرسه هاي در کوچه پس کوچه هاي جنوب شهر تهران. از سينما رفتن هاي ساعت 11 صبح و سينما نياگارا. از اسفنديار منفرد زاده و و دوستي هاي قديمي و از ملوديهاي او که از بچه تهران قديم صحبت مي کند. از جمعه، از رضا موتوري، فرهاد مهراد و شهيار قنبري. از واروژان، از محمد اوشال و رفاقتهايشان که حتي بلنداي بلندترين سپيدارها هم به اندازه آن نيست. از بهرام بيضايي و استادي و احاطه اش در موسيقي فيلمي که قرار است برايش نوشته شود. از احمد شاملو و همسرش آيداي مهربان.
بابک به زندگي گذشته خود مي بالد واز بيان آن ترسي ندارد. از محله هاي جنوب شهر تهران و از آشنايي با ايرج جنتي عطايي در همين محله ها. سرآسياب دولاب،خيابان شهباز، شکوفه، کرمان، و آن همه خاطره از خانه محقري که حتي کوچکترين صدايي به گوش همسايه ها ميرسيد و آغاز آهنگسازيش از همين خانه محقر 48 متري بود. و خاطرات شيرين زندگي گذشته اش با پدر و مادر و دو برادرش که سراسر تعريف از عاطفه و مهرباني و فداکاري والدينش براي او بود. زمزمه کردن هنگام رفتن به دبيرستان با کفش سوراخ و ساختن ملودي تازه، در حالي که سرماي طاقت فرسا از سوراخ کفش تمام وجودش را فرا گرفته بود. ميدان ژاله، چهارراه آبسردار و راه مدرسه و پدرش که دوست داشت او يک ورزشکار شده و به دانشگاه افسري برود و زندگي نطامي را شروع کند. اما او با اين تفکر پدر جنگيد و موسيقي را دنبال کرد و به همين دليل بدون حمايت پدر راه خود را ادامه داد.
به گزارش „مهر” در زندگي بابک مرگ پسرش بسيار اثر گذار بود. پسرش „ماني” که ده سال از بهترين دوران زندگي بابک را با او گذراند و تنها يک کودک سرمايه ذهني يک پدر بود و شايد هم آن کودک، پدر بابک بود که خود را براي بابک ده ساله کرده بود. و بعد بزرگوارانه و ساکت و عميق، با فريادهايي از درونش مرد و بابک را به دنبال خود برد، که بابک موسيقي اش را بسازد و نزد زندگان بماند. او بسان عشق „ارف ئوس” رفت و بابک بسان „ارف ئوس” آنقدر نواخت، نواخت که خداوند پس از چهار سال کودکش را به او برگرداند. و اين کودک نامش „بامداد” است، و خدا معجزه اي کرد و در کنار „بامداد” ، „باربد” را هم به بابک هديه کرد. بابک هميشه از دخترش „غزل” که در آينده نزديک از هنرمندان نقاش خواهد شد و دو پسرش „باربد” و „بامداد” که موسيقي را دنبال ميکنند، رضايتمندانه صحبت مي کند. و از همسرش که هميشه و در همه حال آرامش او را فراهم کرده است.
پهلوانان نمي ميرند / آسيمه سر/ کتيبه / دلم گرفت / شب عشق / ليلاي من کو / هم گريه / طپش / خسته نشو/ بوي سفر/ سياه و سپيد برخي از آثار مرحوم بابک بيات هستند .
[ATTACH=CONFIG]56[/ATTACH]

[COLOR="#FF8C00"]موسيقي فيلم[/COLOR]
تنها مرد محله (1351) شيرتوشير (1351) کيفر (1352) خورشيد در مرداب (1352) هياهو (1353) مسلخ (1353) تنها حامي (1355) فرياد زير آب (1356) برهنه تا ظهر با سرعت (1355) مرگ يزد گرد (1360) نقطه ضعف (1362) سلطان و شبان (مجموعه، 1362) راه دوم (1363) ريشه در خون (1363) مترسک (1363) آتش در زمستان (1364) ا توبوس (1364) جستجو در شهر (1364) صاعقه (1364) ترنج (1365) تشکيلات (1365) طلسم (1365) ايستگاه (1366) شايد وقتي ديگر (1366) شکار (1366) گاويار (1366) گمشدگان (1366) مزدوران (1366) مکافات (1366) ويزا (1366) شاخه هاي بيد (1367) شب حادثه (1367) عروسي خوبان (1367) کشتي آنجليکا (1367) تمام وسوسه هاي زمين (1368) دستمزد (1368) دوسرنوشت (1368) شب مکافات (1368) شنا در زمستان (1368) گل سرخ (1368) پرده آخر (1369) عروس (1369) دو فيلم با يک بليط (1369) آقاي بخشدار (1370) هترين باباي دنيا (1370) عشق من، شهر من (1370) قرباني (1370) مار (1370) مسافران (1370) موتو (1370) خوش خيال (1371) روز فرشته (72/1371) تماس شيطاني (1371) آتش در خرمن (1371) افعي (1371) بيا با من (1371) ديدار (1372) جنگ نفت کشها (1372) عروسي خون (1373) روز شيطان (1373) توفان (1374) سرزمين خورشيد (1375) ديپلمات (1375) حرفه اي (1375) مردي شبيه باران (1375) پهلوانان نمي ميرند (مجموعه، 1375) مرسدس (1376) جهان پهلوان تختي (1376) ساحره (1376) قرمز (1377) معصوم (1377) فرياد (1377) دوزن (1377) شيدا (1377) ولايت عشق (مجموعه، 1378) دستهاي آلوده (1378).
Reply




Users browsing this thread: 1 Guest(s)