Thread Rating:
  • 0 Vote(s) - 0 Average
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دل نوشته
#37
وقتی کوچک بودم
فکر میکردم آدمها چقدر بزرگند و ترس برم میداشت ...
بزرگ که شدم دیدم بعضی آدما چقــــــدر کوچکند
و بیشتر ترسیدم
*آلفرد هیچکاک
Reply
#38
شـاید ایـن دنیـا ، جهنـم سیـاره ی دیگـری باشـد .....

آلـــدوس هاکســـلی
Reply
#39
ﺷﻌﺮ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩه از ایرج میرزا



" ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﺮ ! "

ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ

ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ
ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ

ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ

ﺧﺮ ﺻﺎﺣﺐ ﻋﻘﻞ ﻭ ﻫﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ
ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻋﻤﻞ ﻭﺣﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ

ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ
ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ

ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ ﻧﻪ ﺭﺑﻮﺩﯾﻢ

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟
ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺩ ﻧﺎﻥ؟


ﺧﺮ ﺩﻭﺭ ﺯ ﻗﯿﻞ ﻭ ﻗﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﺎﺭﻭ ﺯﺩﻧﺶ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ

ﺧﺮ ﻣﻌﺪﻥ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﮐﻤﺎﻝ ﺍﺳﺖ
ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﺮﯾﺖ ﺯ ﺧﺮ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ

ﺗﺰﻭﯾﺮ ﻭ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ
ﻣﻨﺴﻮﺥ ﺷﺪﺳﺖ ﺩﺭ ﻃﻮﯾﻠﻪ

ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ
ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ

ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ

ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ
ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ
Reply
#40
نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس

دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس


گفتم سلام حافظ گفتا علیک جانم

گفتم کجا روی تو؟گفت والله خود ندانم


گفتم بگیر فالی گفتا نمانده حالی

گفتم چه گونه ای تو گفتا در بند بیخیالی


گفتم که تازه تازه شعروغزل چه داری

گفتا که میسرایم شعر سپیدباری


گفتم زدولت عشق ؟گفتا که کودتا شد

گفتم رقیب پس چی؟گفتا که کله پا شد


گفتم کجاست لیلی؟مشغول دلربایی؟

گفتا شده ستاره در فیلم سینمایی


گفتم بگو زخالش؟آن خال آتش افروز

گفتا عمل نموده دیروز یا پریروز


گفتم بگو زمویش گفتا که مش نموده

گفتم بگو زیارش گفتا ولش نموده


گفتم چرا؟چگونه؟عاقل شدست مجنون؟

گفتا شدید گشته معتاد گرد افیون


گفتم کجاست جمشید؟جام جهان نمایش؟

گفتا خریده قسطی تلویزیون به جایش


گفتم بگو زساقی حالا شدست چه کاره؟

گفتا شدست منشی در دفتر اداره


گفتم بگو ز زاهد آن راهنمای منزل

گفتا به من که بردار دستت را از سر دل


گفتم زساربان گو با کاروان غمها

گفتا آژانس دارد با تور دور دنیا


گفتم بگو زمحمل یا از کجاوه یادی

گفتا پژو دوو بنز یا گلف نوک مدادی


گفتم که قاصدک کو؟آن باد صبح شرقی ؟

گفتا که جای خود را دادست به فکس برقی


گفتم بیا زهدهد جوییم راه چاره

گفتا به جای هدهد دیش است و ماهواره


گفتم سلام مارا باد صبا کجا برد؟

گفتا به پست داده آورد یا نیاورد؟


گفتم بگو زمشک آهوی دشت زنگی

گفتا که ادکلن شد درشیشه های رنگی


گفتم سراغ داری میخانه ای حسابی

گفتا آنچه بودست گشته چلو کبابی


گفتم شراب نابی تو دست و پا نداری؟

گفتا به جایش دارم وافور با نگاری


گفتم بلند بوده موی تو آن زمانها

گفتا که حبس بودم از ته زدند آن را


گفتم شما وزندان؟حافظ مارو گرفتی؟

گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتی.. !
Reply
#41
همه نگران اين هستند که بچه هايشان به حرف آنها گوش نميدهند

اما نگراني مهمتر اين است که بچه ها هميشه به تماشاي شما مينشينند
Reply
#42
زندگي به من اموخت


تنها چيزي كه با مرور زمان درست ميشود،ترشي است


بقيه چيز ها با پول همون لحظه درست ميشه...
Reply
#43
ما میبینیم اما نگاه نمی کنیم،در نگاه کردن هیجان و دلهره ای وجود دارد که بیننده را به وحشت می اندازد.

ش.ن
Reply
#44
اشکم در اومد...

مامور سرشماری : سلام . مادر جان ميشه لطفا بیای دم در؟
سلام پسرم ... بفرما؟
مامور : از سر شماری مزاحمت میشم ، مادر تو این خونه چند نفرید؟ اگه ميشه برو شناسنامه هاتون رو بیار بنویسمشون .. .
مادر لای در رو بیشتر باز کرد و با سر و گردنش سر و ته کوچه رو یه نگاهی انداخت... چشمانش پر از اشک شد و گفت : پسرم قربونت برم ميشه ما رو فردا بنویسی؟
مامور : مادر چرا ؟ مگه فردا میخواید بیشتر بشید ؟!! برو لطفا شناسنامت رو بیار وقت ندارم .
مادر : آخه پسرم 31 سال پیش رفته جبهه هنوز برنگشته شاید فردا برگرده ... بشیم دو نفر .
مامور سر شماری سرش رو انداخت پایین و رفت...

مغازه دار محله ميگفت الان 31 ساله هر وقت از خونه میره بیرون کلید خونش رو میده به من و میگه : آقا مرتضی اگه پسرم اومد کلید رو بده بهش بره تو ... قوري چایی هم روي سماور حاضره ... آخه خسته است باید استراحت کنه ...
.
.

.شادي روح همه اونایی که از جان خودشون گذشتند و رفتند تا ما باشیم ... (صلوات)

نفرین بر همه اونهایی که به اسم دفاع از انقلاب و جنگ و شهدا و ... بساط دزدی و چپاول را گستراندند و آن را نهادینه کردند.
Reply
#45
روزي مردي با مشاهده اگهي شركت مايكروسافت براي استخدام يك سرايدار به انجا رفت
در راه به اميد يافتن يك شغل خوب،كمي خريد كرد...
در اتاق مدير همه چيز داشت خوب پيش مي رفت تا اينكه مدير گفت:اكنون ايميلتان را بدهيد تا ضوابط كاريتان را برايتان ارسال كنم
مرد گفت:من ايميل ندارم
مدير گفت:شما ميخواهيد در شركت مايكروسافت كار كنيد ولي حتي ايميل نداريد؟!! متاسفم من براي شما كاري ندارم!
مرد ناراحت از شركت بيرون امد و چيزهايي را كه خريده بود را در همان حوالي به عابران فروخت و سودي هم عايدش شد.از فرداي ان روز مرد از حوالي خانه خودش خريد ميكرد و در بالاي شهر ميفروخت و با سود حاصل خريدهاي بعديش را بيشتر كرد تا جايي كه كارش گرفت.مغازه زد و كم كم وارد تجارت هاي بزرگ و صادرات شد.
يك روز كه با مدير يك شركت بزرگ در حال بستن قرارداد به صورت تلفني بود،مدير ان شركت گفت:ايميلتان را بدهيد تا مدارك را برايتان ارسال كنم.
مرد گفت:من ايميل ندارم
مدير ان شركت گفت:شما با اينهمه توان تجاري اگر ايميل داشتيد ديگه چي ميشدين ....
مرد گفت:احتمالا سرايدار شركت مايكروسافت بودم!
Reply
#46
لعنت به من که میخامو نمیشه بتونم
لعنت به تو که میبینیو نمیخای بدونی
Reply
#47
وطن یعنی دویدن در پی نان / وطن یعنی کمک کردن به لبنان
وطن یعنی عزب را چاق کردن / معلم های خود را داغ کردن
وطن یعنی پذیرایی ازافغان /وطن یعنی سفر استانبه استان
وطن یعنی صف نون و صف شیر/وطن یعنی همش درگیرو در گیر
وطن یعنی همین بنزین همین نفت/همین نفتی که توی سفره ها رفت
وطن یعنی سهمیه بندی/وطن یعنی کمربند و ببندی
وطن یعنی لیسانس،علاف،بیکار/کمی چایی،کمی قلیون و سیگار
وطن یعنی خیابان خواب،معتاد/پسرهای فرار،ای دادو بیداد
وطن یعنی تموم سهم ملت/یه تیکه نون و باقی خجالت
وطن یعنی من و تو در محافل/ز درد اجتماع خویش غافل
وطن یعنی اداره،زیر میزی/اگه بیشتر بدی،بیشتر عزیزی
وطن یعنی هزاران پشت کنکور/فدای مدرک از گهواره تا گور
وطن یعنی هزاران خونه خالی/زن ک.چه نشین،مرد زغالی
وطن یعنی یه دانشگاه آزاد/که کلی شهرها رو کرد اباد
وطن یعنی لباس برمودایی/ولی تیپ قشنگیه،خدایی
وطن یعنی که اصلاحات چینی/وطن یعنی یه روز خوش نبینی
وطن یعنی همین آیینه دق/وطن یعنی خلایق هزچه لایق
Reply
#48
امروز اولین روز
از باقیِ عمرِ شماست..


ابیه هافمن
Reply




Users browsing this thread: 2 Guest(s)