Thread Rating:
  • 0 Vote(s) - 0 Average
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دل نوشته
#13
ديشب يكي از دوستامو ناراحت كردم. خيلي فكنم. آخه يكي نيس بگه پرو بالتو جم كن هي ميگيره به مردم..
گاهی برای کشـیدنِ فـریـاد

هـزاران پیکـاســو هـم کـافـی نیسـت . . .
Reply
#14
الان دل نوشته میشه اونی که شبا یا تو اتوبوس یا تاکسی یا قطار ...مینویسیم اگه این همونه به قول آدما میشه سیاه نمایی من میگم مونولوگ
یکی میگفت نه ..یکی میگف ادای عاشقارو در نیار من خندیدم گفتم قرار گذاشتن ادای تنگارو در نیاریم!!!نه عاشقارو؟!
گفتم عشق کجا بود اقا ..گفتم عشق تو کوچه پس کوچه های بازارچه امام زاده یحیی ... و آبشاره(ی محله قدیمی در تهران) بچگیمون گم شد..گفت از دنیا حالت گرفتساااا خرابی. گفتم نه بابا اونی که گرفتس دنیاااااس اخوی! گفت بحثو نوستالژی نکن!!!..مااااا جنگ ندیدیم که به اخوی گفتنش عادت کنیم میخای هیتلر باش میخای چمران الان دنیا رو دست یکی دیگه میچرخه..غصه نخور میگذره!!!
گفتم یا نگفتم یادم نیس شاید بلند نگفتم دلم بد جور ...نه دیگه اخوی گفتم نه دیگه گذاشتم بفهمه عاشق شدیم ..اومدم تا بگم بابا هیتلر باشم یا نباشم مهم نیس اما چمران بودنم مهمه ..اخوی باشی یا نباشی ...مردونگیت مهمه ...نمیدونم اومده بود پای حرفای من بشینه یا مث همیشه سوالای جدید... گشتن برای جوابای جدید برای کسی که نه اخوی بود نه هیتلر نه چمران خودمو میگم ...تا اینارو بگم رفته بود ..سوختگیاز دلم بود یا دستم ؟اما سیگارم دود شد...
گاهی برای کشـیدنِ فـریـاد

هـزاران پیکـاســو هـم کـافـی نیسـت . . .
Reply
#15
سادگی گناه بزرگی بود
شکستند و سکوت کردیم
تو بگو آیـــا...
شکستن دل
تـماشــا دارد..؟!

" زنده یاد حسین پناهی
مرا به هيچ بدادى و من هنوز برآنم
كه از وجود تو مويى به عالمى نفروشم
http://www.atizo.se/shop/
Reply
#16
مرگ آری ولی تن دادن هرگز!صبر آری ولی خود باختن و بیتابی هرگز!
دنیا دو روز است
یک روز به سود تو و روزی به زیانت
ان روز که به سود توست سرمست نشو و زمانی که به زیان تو بود غم مخور که به هردوی آنها امتحان خواهی شد....
گاهی برای کشـیدنِ فـریـاد

هـزاران پیکـاســو هـم کـافـی نیسـت . . .
Reply
#17
در اين دنيا براي من تنها يك چيز مهم است و آن اينكه تو ديگر مرا به اندازه ی آن روزها دوست نداري...شاید دیگر نداری..
گاهی برای کشـیدنِ فـریـاد

هـزاران پیکـاســو هـم کـافـی نیسـت . . .
Reply
#18
در وجودم کسی هست !

به وسعت تو ....

که
هر شب موهایش را شانه میزند

و هر شب یاد آخرین نگاه تو...

آوار میشود...

بر تنهاییم!

بر بی کسی این اتاقم...

و من با خودم فکر میکنم

حریمِ کدامین خیال را شکسته ام که اینگونه حقیقت میشوی در باورم؟باور کنی یا نه باشی یا نباشی دوستت دارم فرقی نمیکند خیال باشی آرزو باشی یا عکسی در قابِ این مانیتوردر این دنیای مجازیِ پر از مجازات فرقی نمی کند که شعرِ کدام شاعر را میخوانی فرقی نمیکند که میشناسیم یا اینکه من تو را میشناسم فرقی نمیکند که روی نیمکتی دو نفره نشسته باشیم فرقی نمیکند که لبخندت سهم من بود یا دیگری فرقی نمیکند که خوشحال بودیم یا ناراحت همین را میدانم که دوستت دارم و تو میشوی شروعِ حرف زدن خودخواهیم را ببخش ببخش که تو را به خواب میبینم ببخش که واژه به واژه ی شعرم از تو داد میزندببخش که من عاشقت هستم...
گاهی برای کشـیدنِ فـریـاد

هـزاران پیکـاســو هـم کـافـی نیسـت . . .
Reply
#19
تا کی تمنایت کنم
عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم

اکنون که پیدا کرده ام بنشین تماشایت کنم

الماس اشك شوق را تاجی به گیسویت نهم

گل های باغ شعر را زیب سرا پایت كنم

بنشین كه من با هر نظر با چشم دل با چشم سر

هر لحظه خود را مست تر از روی زیبایت كنم

بنشینم و بنشانمت آنسان كه خواهم خوانمت

وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت كنم

بوسم تو را با هر نفس ای بخت دور از دسترس

ور بانگ برداری كه بس غمگین تماشایت كنم

تا كهكشان تا بی نشان بازو به بازویت دهم

با همزمانی همدلی جان را هم آوایت كنم

ای عطر و نور توامان یك دم اكر یابم امان

در شعری از رنگین كمان بانوی رویایت كنم

بانوی رویاهای من ، خورشید دنیاهای من

امید فرداهای من ، تا كی تمنایت كنم ؟!

" فریدون مشیری "
گاهی برای کشـیدنِ فـریـاد

هـزاران پیکـاســو هـم کـافـی نیسـت . . .
Reply
#20
دردِ زندگی
مادر ! گناه زندگیم را به من ببخش

زیرا اگر گناه من این بود ، از تو بود

هرگز نخواستم که ترا سرزنش کنم

اما ترا به راستی از زادن چه سود ؟

در دل مگو که از تو و رنج تو آگهم

هرگز مرا چنانکه خودستی گمان مدار

هرگز فریب چهره آرام من مخور

هرگز سر از سکوت مدامم گران مدار

من آتشم که در دل خود سوزم ای دریغ

من آتشم که در تو نگیرد شرار من

دردم یکی نبود که زودش دوا کنی

آن به که دل نبندی ازین پس به کار من

مادر ! من آن امید ز کف رفته ی توام

کز هر چه بگذری ، نتوانی بدو رسید

زان پیشتر که مرگ تنم در رسد ز راه

مرگ دلم ز مردن صد آرزو رسید

هر شب که در به روی من آهسته واکنی

در چشم خوابناک تو خوانم ملامتت

گویی به من که باز چه دیر آمدی ، چه دیر

بس کن خدای را که تبه شد سلامتت

از بیم آنکه رنج ترا بیشتر کنم

می خندمت به روی و نمی گویمت جواب

مادر ! چه سود ازین که بهم ریزم این سکوت ؟

مادر ! چه سود از این که براندازم این نقاب ؟

تا کی بدین امید که ره در دلم بری

بندی نگاه خود به نگاه خموش من ؟

تا کی همین که حلقه به در آشنا کنم

آهنگ گام های تو آید به گوش من ؟

مادر ! من آن امید ز کف رفته توام

درد مرا مپرس و گناه مرا ببخش

دانی ، خطای بخت من است آنچه می کنم

پس این خطای بخت سیاه مرا ببخش

مادر ! تو بی گناهی و من نیز بی گناه

اما سزای هستی ما ، در کنار ماست

از یکدگر رمیده و بیگانه مانده ایم

وین درد ، درد زندگی و روزگار ماست

" نادر نادرپور "
گاهی برای کشـیدنِ فـریـاد

هـزاران پیکـاســو هـم کـافـی نیسـت . . .
Reply
#21
[Image: 1360406771966663_large.jpg]
گاهی برای کشـیدنِ فـریـاد

هـزاران پیکـاســو هـم کـافـی نیسـت . . .
Reply
#22
به جز حضور تو ،

هیچ چیزِ این جهانِ بیکرانه را

جدی نگرفتم ... حتی عشق را ! " حسین پناهی "
گاهی برای کشـیدنِ فـریـاد

هـزاران پیکـاســو هـم کـافـی نیسـت . . .
Reply
#23
[Image: 1625763_662219993838952_2036229889_n.jpg]
مرا به هيچ بدادى و من هنوز برآنم
كه از وجود تو مويى به عالمى نفروشم
http://www.atizo.se/shop/
Reply
#24
دلت که صاف باشه منتظر باش دهنتم صاف میشه...
گاهی برای کشـیدنِ فـریـاد

هـزاران پیکـاســو هـم کـافـی نیسـت . . .
Reply




Users browsing this thread: 1 Guest(s)