Thread Rating:
  • 0 Vote(s) - 0 Average
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اصطلاحات و واژه های موسیقی ایرانی
#1
[B]آهنگ :به معنی لحن، آواز، نوا که در اصطلاح کنونی موسیقی با کلام و بدون کلام است.

ابریشم :تارهایی که برسازها در قدیم می بستند ولی امروزه به جای ابریشم از سیم های فلزی استفاده می شود.

ابهام : نام انگشت شصت در انگشت گذاری موسیقی قدیم ایران.

آرغن : نوعی ساز که گفته می شود آن را" افلاطون "ابداع کرده بیش تر نصرانی ها و رومی ها می نواخته اند که شرح کامل این ساز در " اسکندر نامه نظامی گنجوی آمده است و نام دیگر آن "ارغنون" است.

اتفاق:یکی از اصطلاح های موسیقی قدیم ایران به معنای مطبوع و خوش آیند است.

اصطخاب: کوک ساز را در موسیقی قدیم می گفتند .

اغانی: جمع اَغنیه به معنی سرودها و آوازها در فرهنگ لغت به سازهای غیر بادی نیز اطلاق شده است.
ایقاع:در موسیقی قدیم به معنای وزن بوده است.

بال کبوتر:"فرود " کوچکی است که از سه" نت " تشکیل شده و در پایان برخی "گوشه " ها می آید و معمولاً حرکتی است که از درجه ی چهارم یک گوشه به درجه ی اول حرکت می کند.

باهار:نوعی از خوانندگی و گوینده گی در موسیقی قدیم که آن را "پهلوی " و " رامندی" هم می گویند.

بداهه خوانی : از خصوصیات مهم موسیقی ایرانی است که در اجرای ردیف ها بیش تر به کار می رود و عبارت است از پروراندن ملودی و آهنگ با سلیقه و ذوق مشخص خواننده و بدون تمرین قبلی و به صورت فی المجلس خلق ملودی و آهنگ کردن و به آن بدیهه خوانی نیز می گویند.

بداهه نوازی :به معنای همان بداهه خوانی است فقط در مورد نوازنده ی ساز استفاده می شود و به آن بدیهه نوازی هم می گویند.

بُعد:در موسیقی قدیم به فاصله گفته می شده است.

بُعدالاتفاق:در موسیقی قدیم به فاصله ی مطبوع و خوش آیند می گفتند.

بُعدالتنافر:در موسیقی قدیم به فاصله نامطبوع و ناخوشایند می گفتند.

بقیه : در موسیقی قدیم ایران به فاصله ی نیم پرده ی کوچک می گفتند که با علامت اختصار "ب " نشانه گذاری می شده است.

بنصر : انگشت سوم و پرده ی سوم برساز های موسیقی قدیم را می گفتند که انگشت بر روی پرده ی هم نام خود قرار می گرفته است.

پرده: دستان، روده ی حیوان که در قدیم بر دسته ساز می بستند ولی امروزه از پرده هایی به نام " کات کود" یا نخ جراحی استفاده می کنند . معنی دیگر پرده عبارت است از : آوازها و آهنگ های موسیقی قدیم .

پرده شناس : مطرب ، نوازنده ، رامش گر و موسیقی دان.

پل: قطعه چوب کوچکی که بین صفحات زیر و روی بعضی سازها قرار می گیرد و فشار صفحه ی روی را متعادل می نماید . به شکل های استوانه و شانه یی معمول است.

تار:سیم سازها را در قدیم می گفتند . هم چنین نام سازی است.

تحریر: غلت و چهچهه را نیز گویند. حالتی است در آواز خوانی که بر روی سازها نیز تقلید می شود به صوتی که بین فواصل نزدیک و پی در پی اجرا می شود تحریر می گویند.

ترانه : در زبان فارسی بعد از اسلام عبارت است از دو بیتی های محلی به طور معمول یازده سیلابی (بحر هزج) که در بیشترشهرستان های ایران رواج داشته و بهترین نمونه ی آن دو بیتی های " بابا طاهر" است و نیز یکی از انواع شعر که دردوران ساسانیان نیز معمول بوده و " ترانک " نیز گفته می شده است.

تک نوازی: به معنی اجرای موسیقی با یک ساز تنها است.

تک خوانی: به معنی اجرای موسیقی توسط یک خواننده است.

تنافر: اصطلاحی در موسیقی قدیم ایران به معنای نامطبوع و نا خوش آیند.

جنس: هر دانگ " گام های " قدیم را گفته اند. ( دانگ عبارت است از نصف گام یا به عبارتی چهار نت از هشت نت گام)

جعبه: یکی از آلات موسیقی قدیم.

جعبه زن: نوازنده ی جعبه.

جعدپُرخَم:جعدساده در اصطلاح قدیم ساده خواندن و جعد پر خم خواندن با تحریر بوده است .

جرّه: نام نوعی ساز در موسیقی قدیم ایران که در دیوان نظامی گنجوی آمده است.

خنصر:انگشت چهارم و پرده ی چهارم بر سازهای معمول موسیقی قدیم که انگشت بر روی پرده ی هم نام خود قرار می گرفته است.

دخول : به معنی " مقدمه" و " درآمد" در بعضی از ردیف های موسیقی قدیم آمده است .

دستان : پرده نهادن سر انگشتان بر دسته ی سازها می باشد و معنی دیگر آن آهنگ سخن دار و ترانه بوده است.

دستان نشانی: پرده بندی ساز را در موسیقی قدیم می گفته اند.

دستک زن : مطرب سازنده سرود گوی و خواننده را می گفته اند

دور: در موسیقی قدیم " گام " را می گفته اند.

ذوات النفخ : به سازهای بادی در موسیقی قدیم گفته می شده است.

ذوات الاوتار : به ساز های زهی (سیم دار) در موسیقی قدیم گفته می شده است .

ذوالکل: فاصله ی اکتاو ( هشتم) درست را در موسیقی قدیم گفته اند.

ذو الکل و الاربع : فاصله ی یازدهم درست را در موسیقی قدیم گفته اند.

ذوالکل و الخمس : فاصله ی دوازدهم درست را در موسیقی قدیم گقته اند.

ذو الاربع:فاصله ی چهارم درست را در موسیقی قدیم گفته اند

ذوالکل مرتین : فاصله ی پانزدهم یا " اکتاو " درست در موسیقی قدیم را گفته اند.

رامش گر : خنیاگر و نوازنده.

رامشی : سازند ه ی آهنگ و خواننده.

راه زن ( ره زن ): مطرب و سرودگو.

رواشین : آهنگ های ضربی بی سخن در قدیم که هر کدام نامی ویژه داشته است . این واژه در عربی به صورت " رواسین" نیز به کار رفته است که مفرد آن " رواسین " و " رواشین " آمده است .

رود : سازی است قدیمی که نام آن در مکتب و اشعار قدمابسیار آمده و نیز به معنی تارهای ساز می باشد.

رود ساز : در موسیقی قدیم مطرب و سازنده را گفته اند.

زائد :فاصله ی نیم پرده در موسیقی قدیم ایران را می گفته اند.

زخمه : نواختن ساز با سر انگشت یا هر وسیله ی دیگر را می گویند.

زهره : ناهید خدای هنر رب النوع موسیقی و هم ردیف " ونوس"و " آفرودیت " در یونان قدیم.

سبابه : انگشت اول و پرده ی اول بر سازهای معمول موسیقی قدیم را می گفتند که انگشت بر روی پرده ی هم نام خود قرار می گرفته است.

سرایش : خواندن نت ها همراه با اسم و آهنگ و کشش های تعیین شده.

سرود :به معنی نغمه و آواز طرب انگیز که چند نفر با هم به یک آهنگ بخوانند و در زمان حاضر به نوعی موسیقی محرک حماسی گفته می شود.

سماع : واژه ی عربی است به معنی شنیدن و مربوط به خانقاه های صوفیان است که در آن جا به دست افشاني و پای کوبی و خواندن آوازهای عرفانی می پردازند.

سیم گیر : قطعه ی کوچک چوبي یا فلزي در سازها که یک سر ثابت سیم و یا تارهای ساز بدان بسته می شود.

شش دانگ : اصطلاحی است در آواز خوانی به معنی اجرای کامل یک ردیف بین فاصله های " در آمد " تا " اوج " بدون تغییر اکتاو، یعنی این که خواننده به ترتیب " گو شه ها " را با صد ای "بم" شروع کرده و تا گوشه اوج که می رسد به ترتیب با صدای زیر تربخواند و بعد به همین ترتیب به سمت گوشه فرو رفته و به جای صدای اصلی برسد.

شوشک : در دیوان فرخی نام سازی در موسیقی قدیم ایران آمده است .

شهرود : شاهرود سازی بوده است مضرابی بسیار قدیمی که ساخت آن را به فارابی نسبت داده اند.

شیشاک : رباب چهارتار را می گفته اند.

صدا : آواز و بانگ.

صوت : بانگ و آواز و آوازه که جمع آن اصوات است.

طریق : به معنی راه و آهنگ است.

طنین : در موسیقی قدیم به معنای پرده ی بزرگ بوده است که باعلامت اختصاری " ط " نشانه گذاری شده است.

عبادت : یک نوع مثنوی در آواز بیات اصفهان بوده است.

عجب رود : عجب رود یکی از ساز های بادی در موسیقی قدیم ایران بوده است.

غنا : به معنی آواز و صوت خوش .

غنا ساز : خواننده و آواز خوان.

فرود : بازگشت از گوشه هایی که در درجات مختلف نواخته می شوند به مایه ی اصلی.

قلندر : نام تار معروف استاد " آقا علی اکبر فراهانی " بوده است.

قمیش : زبانه قطعه ی نی کوچک ساخته و پرداخته شده است که برای ایجاد صدای برخی از ساز های بادی و بر سر آن ساز ها قرار می گیرد.

کاسه : نقاره نواز و کاسه نواز .

کمانه : آرشه ی ساز را گویند چوبی کمانی شکل که موی دم اسب بر آن می بندند و بعضی از سازهای زهی مانند کمانچه و قیچک را با آن می نوازند.

کوک : سامان دادن تارهای ساز سیم های ساز را به مطبوعیت و خوش آیندی رساندن.

کلید : وسیله ای است برای کوک کردن بعضی از سازها مانندسنتور.

گورگه : سازی است کوبه ای از آلات موسیقی نقاره خانه در قدیم.

گوشی:وسیله ای است چوبی یا فلزی در سازها که یک سر سیم به آن بسته می شود و برای کوک کردن تارهای ساز به کار می رود.

لحن : آواز و آهنگ خوش نغمه.

مدگردی : به تغییر مقام و یا تغییر مایه گویند که در موسیقی غرب همان " مدو لاسیون " است .

مِزمَر : نوعی ساز بادی در قدیم.

موسیقار : موسيقار ، موسیقال نام سازی است از دسته سازهای بادی در قدیم.

مطرب: خواننده و نوازنده در موسیقی قدیم ایران.

مطلق : حالت دست باز سیم را در ساز های زهی گویند.

مضراب : ابزاری است که به وسیله ی آن بعضی از سازها را به صدا در می آوردند. در فارسی به آن: زخمه، سکافه، شکافه و سکافره نیز گفته اند.

مقام : به ترتیب قرار گرفتن فاصله های یک " گام " را گویند.

نت ایست : نتی است که معمولاً برای فرود موقت در گوشه هابه کار می رود .

نت متغیر : نتی است که فاصله اش به نسبت مایه ی اصلی تغییر می کند که در موسیقی ایرانی از این تغییر برای رفتن به گوشه های مختلف دستگاه یا آواز استفاده می شود .

نت شاهد : نتی است که در آوازها و گوشه ها بیشتر از سایر نت ها به صدا در می آید و شنیده می شود و در واقع محور اصلی آن آواز یا گوشه است .

نزهت : یکی از ساز های موسیقی قدیم که مانند قانون وسنتور بوده است و اختراع آن را به " صفی الدین ارموی " نسبت داده اند.

نرم و تیز : اصطلاحی در موسیقی قدیم ایران به معنی بم و زیر.

نوا: نغمه و آهنگ و نیز ناله را گویند. نام یکی از دستگاه های موسیقی ایران نیز می باشد.

واخوان (و اخان ): به معنی کشیدن ممتد یکی از نت های اصلی گام در زیر یک یا چند جمله ی موسیقی بهترین سیم ساز را نیز واخوان می گویند.

وتر : سیم ساز را در موسیقی قدیم می گفتند .

وُسطی : انگشت دوم و پرده ی دوم بر اسباب های معمول موسیقی قدیم که انگشت بر روی پرده ی هم نام خود قرار می گرفته است.
[/B]
Reply


Possibly Related Threads...
Thread Author Replies Views Last Post
  واژه نامه موسيقي Lady Empire 0 480 07-28-2013, 02:24 PM
Last Post: Lady Empire



Users browsing this thread: 1 Guest(s)